على محمدى خراسانى
244
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
إطلاقه عليه فى الحال فإن كان به لحاظ حال التلبس فلا إشكال كما عرفت و إن كان به لحاظ الحال فهو و إن كان صحيحا إلا أنه لا دلالة على كونه بنحو الحقيقة لكون الاستعمال أعم منها كما لا يخفى . كما لا يتفاوت فى صحة السلب عنه بين تلبسه بضد المبدإ و عدم تلبسه لما عرفت من وضوح صحته مع عدم التلبس أيضا و إن كان معه أوضح . و مما ذكرنا ظهر حال كثير من التفاصيل فلا نطيل بذكرها على التفصيل . تا اينجا يك قول از مجموعهء هشت قول در باب مشتقّ بررسى شد و آن قول اخصّىها بود ؛ يعنى كسانى كه مشتقّ را به طور مطلق و بدون تفصيلات بعدى در خصوص فرد تلبّسى حقيقت مىدانند . عمده دليل اين قول ، مسألهء صحت سلب از فرد انقضائى بود كه ذكر شد . حال در اين فراز مىفرمايد : ما با همين دليل صحّتِ سلب ، تمام تفصيلات را ابطال مىكنيم . بجا است در اينجا فهرستوار به اين تفاصيل اشاره كنيم : 1 . مشتقّاتى كه مبادىِ آنها از امور سيّاله باشد - مثل حركت ، نطق ، تكلّم و مشى - در خصوص فرد تلبّسى ، حقيقت هستند و مشتقّاتى كه مبدأ آنها از امور ثابته و قارّه باشد ، - مثل قيام ، علم ، جهل و قعود - حقيقت در اعم هستند . 2 . مشتقاتى كه مبدأ آنها امر حدوثى باشد - مثل ضرب و قتل - در خصوص متلبّس به مبدأ حقيقت مىباشند ولى مشتقّاتى كه مبدأ آنها امر ثبوتى باشد - مثل ايمان ، كفر و اسلام - در اعمّ از متلبّس و منقضى حقيقت هستند . 3 . مشتقّاتى كه مبادىِ آنها از فعليّات باشد در خصوص فرد تلبّسى حقيقت هستند و مشتقاتى كه مبادى آنها از شأنيات ، ملكات ، صناعات و . . . باشد در اعمّ حقيقت هستند . به عبارت ديگر : اگر اتّصاف ذات به مبدأ اكثرى باشد - مثل حرفه و صنعت و . . . - حقيقت در اعمّ است و الّا فلا . اين همان تفصيلى است كه در مقدّمه چهارم از مقدّمات مشتق ، از زبان فاضل تونى به آن اشاره شده است . 4 . مشتقاتى كه از افعال لازمه گرفته مىشوند - مثل ذاهبٌ ، جالس ، قاعدٌ - در خصوص فرد تلبّسى حقيقت اند ولى آنها كه از فعل متعدّى مشتق مىشوند - مثل ضاربٌ و قاتل - در اعمّ ، حقيقت هستند . اين تفصيل هم به صاحب فصول منسوب است « 1 » . 5 . آنجا كه ذات ، متّصف به وصفى بود و الآن به ضدّ آن متّصف شده است - مثلًا زيد قائم بود و الآن قاعد است - يعنى مشتقاتى كه از اضداد و صفات متضادّ هستند ، در خصوص متلبّس به مبدأ حقيقتاند . در مواردى كه اتّصاف منقضى شده و الآن عدم اتّصاف است - نه اتّصاف به ضدّ ، مثلًا زيد ضارب بود ولى الآن ضارب نيست - در اعمّ از متلبّس و منقضى حقيقت هستند . اين تفصيل به شهيد
--> ( 1 ) . الفصول الغرويّه ، ص 60 و 61 .